آکاایران: دعاى حضرت حسین علیه السلام در روز عرفه

از جمله دعاهاى مشهور این روز دعاى حضرت سید الشهداء علیه السلام است.

روز عرفه

آکاایران: دعای مخصوص روز عرفه امام حسین (ع) در مفاتیح الجنان + (معنی فارسی و فایل صوتی)

دعای مخصوص روز عرفه امام حسین (ع)

بشر و بشیر پسران غالب اسدى روایت کرده اند که پسین روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بودیم پس از خیمه خود بیرون آمدند با گروهى از اهل بیت و فرزندان و شیعیان با نهایت تَذَلُّل و خشوع پس در جانب چپ کوه ایستادند و روى مبارک را بسوى کعبه گردانیدند و دست ها را برابر رو برداشتند مانند مسکینى که طعام طلبد و این دعا را خواندند:

برای دانلود فایل صوتی دعای روز عرفه روی لینک زیر کلیک کنید :

http://www.coca.ir/wp-content/uploads/2017/08/Day-of-Arafah-2.mp3
ختنه دردناک دختران جوان+عکس

+ فایل صوتی دعای روز عرفه امام حسین (ع) از حاج سید مهدی میرداماد

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَیسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کصُنْعِهِ
ستایش خاص خدایى است که نیست براى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش
صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
ساخته هیچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها را و
بِحِکمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیهِ الطَّلایعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ
به حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود
جازى کلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کلِّ قانعٍ وَراحِمُ کلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ
پاداش دهنده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده
الْمَنافِعِ وَالْکتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ
هر سود و بهره و آن کتاب جامع که فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و او است که دعاها را شنواست
وَلِلْکرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیرُهُ وَلا
و گرفتاریها را برطرف کند و درجات را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و
شَىْءَ یعْدِلُهُ وَلَیسَ کمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ
چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش نیست و او شنوا است و بینا و دقیق و آگاه
وَهُوَ عَلى کلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیکوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیهِ لَک
و او بر هرچیز توانا است خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم
مُقِرّاً بِاَنَّک رَبّى وَ اِلَیک مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِک قَبْلَ اَنْ اَکونَ
اقرار دارم به اینکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم
شَیئاً مَذْکورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکنْتَنِى الاْصْلابَ آمِناً
چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى
لِرَیبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ
از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از
صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاْیامِ الْماضِیهِ وَالْقُرُونِ الْخالِیهِ لَمْ
صلبى به رحمى کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین
تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِک بى وَلُطْفِک لى وَاِحْسانِک اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ
و از روى مهر و راءفتى که به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان
الْکفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَک وَکذَّبُوا رُسُلَکلکنَّک اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
کفر آنان که پیمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که
سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِک
پیش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پیش از
رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِک وَسَوابِغِ نِعَمِک فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ
این نیز به من مهر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت که پدید آوردى خلقتم را از منى
یمْنى وَاَسْکنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَینَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ
ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت و خون و پوست
تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
و گواهم نساختى در خلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس بیرونم آوردى بدانچه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در علمت گذشته بود از هدایتم بسوى دنیا خلقتى تمام و درست و در حال طفولیت و خردسالى
صَبِیاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گهواره محافظتم کردى و روزیم دادى از غذاها شیرى گوارا و دل پرستاران را
الْحَواضِنِ وَکفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ
بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى
نگهداریم کردى و از زیادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده تا
اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِنْعامِ وَرَبَّیتَنى
آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى
زایداً فى کلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ
هرساله زیادتر از سال پیش تا آنگاه که خلقتم کامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسید واجب کردى
عَلَىَّ حُجَتَّک بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَک وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکمَتِک
بر من حجت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى
وَاَیقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکوَاَرْضِک مِنْ بَدائِعِ خَلْقِک
و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت
وَنَبَّهْتَنى لِشُکرِک وَذِکرِک وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَک وَعِبادَتَک
و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى
وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُک وَیسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِک وَمَنَنْتَ
و آنچه رسولانت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت را برایم آسان کردى
عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِک بِعَونِک وَلُطْفِک ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیرِ الثَّرى لَمْ
و در تمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا از بهترین خاکها آفریدى
تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ
راضى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى
وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّک الْعَظیمِ الاْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِک الْقَدیمِ
از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود
اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کلَّ النِّقَمِ
نسبت به من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى
لَمْ یمْنَعْک جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیک اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یقَرِّبُنى
باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند
اِلَیک وَوَفَّقْتَنى لِما یزْلِفُنى لَدَیک فَاِنْ دَعَوْتُک اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُک
و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو
اَعْطَیتَنى وَاِنْ اَطَعْتُک شَکرْتَنى وَاِنْ شَکرْتُک زِدْتَنى کلُّ ذلِک
به من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم بر من بیفزایى و همه اینها
اِکمالٌ لاِنْعُمِک عَلَىَّ وَاِحْسانِک اِلَىَّ فَسُبْحانَک سُبْحانَک مِنْ مُبْدِئٍ
براى کامل ساختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو که آغازنده
مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُک وَعَظُمَتْ الاَّؤُک فَاءَىُّ نِعَمِک ی ا
نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى
اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکراً اءَمْ اَىُّ عَطایاک اءَقُومُ بِها شُکراً وَهِىَ یا
معبود من کدامیک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها
رَبِّ اَکثَرُ مِنْ اَنْ یحْصِیهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ
اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا
ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى
آنچه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده از آنچه برایم آشکار شد
مِنَ الْعافِیهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَهِ ایمانى وَعَقْدِ
از تندرستى و خوشى و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته است
عَزَماتِ یقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکنُونِ ضَمیرى
و توحید خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم
وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَهِ جَبینى وَخُرْقِ
و رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم
مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى
و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم
وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ
و آنچه بچسبد و روى هم قرار گیرد بر آن دو لبم و حرکتهاى تلفظ زبانم و محل پیوست کام
حَنَک فَمى وَفَکى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى
(فک بالاى ) دهان و آرواره ام و محل بیرون آمدن دندانهایم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیهایم
وَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیهِ تامُورُ
و رشته و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را
صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى
قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار
کبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ
جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض
عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى
عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم
وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُ جَوارِحى وَمَا
و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها
انْتَسَجَ عَلى ذلِک اَیامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاْرْضُ مِنّى وَنَوْمى
بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم
وَیقَظَتى وَسُکونى وَحَرَکاتِ رُکوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ
و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصمیم بگیرم
وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاْعصارِ وَالاْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکرَ
و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین عمرى بکنم و بخواهم شکر
واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِک مَا اسْتَطَعْتُ ذلِک اِلاّ بِمَنِّک الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ
یکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من
شُکرُک اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنَا
سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر حریص باشم من
وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِک اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِک سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما
و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده
حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیهاتَ اءنّى ذلِک وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى
به حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء کنیم ! هیهات ! کجا چنین چیزى میسر است
کتابِک النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللّهِ لا تُحْصُوها
و تو خود در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که ((اگر بشمارید نعمت خدا را احصاء نتوانید کرد))
صَدَقَ کتابُک اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُک وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُک وَرُسُلُک ما اَنْزَلْتَ
خدایا کتاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش فروفرستادى
عَلَیهِمْ مِنْ وَحْیک وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِک غَیرَ اءَنّى یا اِلهى
و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود جز اینکه معبودا
اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً
من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ایمان
مُوقِناً اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یتَّخِذْ وَلَداً فَیکونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یکنْ لَهُ
و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش
شَریک فى مُلْکهِ فَیضآدَُّهُ فیما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَیرْفِدَهُ فیما
شریکى در فرمانروایى تا با او ضدّیت کنند در آنچه پدید آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند در آنچه
صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَهٌ اِلا اللّهُ لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا
بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند
سُبْحانَ اللّهِ الْواحِدِ الاْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یکنْ
منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست
لَهُ کفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً یعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ
برایش همتایى هیچکس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرب او و پیمبران
الْمُرْسَلینَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى خِیرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ وَآلِهِ
مرسلش باشد و درود خدا بر بهترین خلقش محمد خاتم پیمبران و آل
الطَّیبینَ الطّاهِرینَ الْمُخلَصینَ وَسَلَّمَ
پاک و پاکیزه و خالص او باد و سلام

پس شروع فرمود آن حضرت در سؤ ال و اهتمام نمود در دُعا و آب از دیده هاى مبارَکش جارى بود پس گفت :

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاک کانّى اَراک وَاَسْعِدْنى بِتَقویک وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیتِک
ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم مکن
وَخِرْلى فى قَضآئِک وَبارِک لى فى قَدَرِک حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما
و در سرنوشت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که تعجیل آنچه را
اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیقینَ
تو پس انداخته اى بخواهم و نه تاءخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من و یقین
فى قَلْبى وَالاِخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَهَ فى
در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى در
دینى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَینِ مِنّى
دینم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)
وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِک
و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان
عَینى اَللَّهُمَّ اکشِفْ کرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیئَتى
و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز
وَاخْسَاءْ شَیطانى وَفُک رِهانى وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْیا فِى
و شیطان و اهریمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در
الاْخِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ کما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً
آخرت و در دنیا خدایا حمد تو را است که مرا آفریدى و شنوا
بَصیراً وَلَک الْحَمْدُ کما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیاً رَحْمَهً بى وَقَدْ
و بینا قرارم دادى و ستایش تو را است که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نیکو آراستى در
کنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما
صورتیکه تو از خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور
اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى
که بوجودم آوردى و صورتم را نیکو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و
عافَیتَنى رَبِّ بِما کلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیتَنى
عافیتم دادى پروردگارا آنچنانکه مرا محافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى
رَبِّ بِما اَوْلَیتَنى وَمِنْ کلِّ خَیرٍ اَعْطَیتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى
پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى
وَسَقَیتَنى رَبِّ بِما اَغْنَیتَنى وَاَقْنَیتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى
و نوشاندى پروردگارا آنچنانکه بى نیازم کردى و سرمایه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى
رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِک الصّافى وَیسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِک
پروردگارا آنچنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد
الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ
کافى در اختیارم گذاردى (چنانکه این همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و آل محمد و کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار
وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاْیامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکرُباتِ
و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنیا و اندوههاى
الاْخِرَهِوَاکفِنى شَرَّ ما یعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ
آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما خدایا از آنچه مى ترسم
فَاکفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدینى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى
کفایتم کن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دینم را
فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنى فَبارِک لى
حفظ کن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچه روزیم کرده اى برکت ده و مرا
وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْینِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ
در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و از شر جن
وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتى فَلا تُخْزِنى
و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن
وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَک فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَیرِک فَلا تَکلْنى
و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرى واگذارم مکن
اِلهى اِلى مَنْ تَکلُنى اِلى قَریبٍ فَیقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیتَجَهَّمُنى اَمْ
خدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانه اى که مرا از خود دور کند یا به کسانى که
اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیک اَمْرى اَشْکو اِلَیک غُرْبَتى
خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى تو شکایت آرم از غربت خود
وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ
و دورى خانه ام و خواریم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدایا پس خشم خود را بر من مبار
غَضَبَک فَاِنْ لَمْ تَکنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَک غَیرَ اَنَّ
و اگر بر من خشم نکرده باشى باکى ندارم – منزهى تو – جز اینکه در عین حال
عافِیتَک اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُک یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِک الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ
عافیت تو وسیعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان
الاْرْضُ وَالسَّمواتُوَکشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاْوَّلینَ
زمین و آسمانها و برطرف شد بدان تاریکیها و اصلاح شد بدان کار اولین
وَالاْخِرینَ اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِک وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَک لَک
و آخرین که مرا بر حال غضب خویش نمیرانى و خشمت را بر من نازل مفرمایى
الْعُتْبى لَک الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ
مؤ اخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى که پیش از آن راضى شوى معبودى جز تو نیست که پروردگار شهر
الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکهَ وَجَعَلْتَهُ
محترم و مشعر الحرام و خانه کعبه اى آن خانه اى که برکت را بدان نازل کردى و آنرا براى
لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ
مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را
بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکرَمِهِ یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا
به فضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیره ام در سختى اى
صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کرْبَتى یا وَلِیى فى نِعْمَتى یا
رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى
اِلهى وَاِلهَ آبائى اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَ وَیعْقُوبَ وَرَبَّ
معبود من و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب و پروردگار
جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِیینَ وَ الِهِ
جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و پروردگار محمد خاتم پیمبران و آل
الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریهِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ
برگزیده اش و فروفرستنده تورات و انجیل و زبور و قرآن و نازل کننده
کهیعَّصَّ وَطه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ اَنْتَ کهْفى حینَ تُعْیینِى
کهیعص و طه و ((یس و قرآن حکمت آموز)) تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند
الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضیقُ بِىَ الاْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُک
راهها با همه وسعتى که دارند و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگر نبود رحمت تو
لَکنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُک اِیاىَ لَکنْتُ
بطور حتم من هلاک شده بودم و تویى نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما
مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُک
من از رسواشدگان بودم و تویى که به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى و اگر نبود یارى تو
اِیاىَ لَکنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ
من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى
فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُک نیرَ الْمَذَلَّهِ
و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى
عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ یعْلَمُ خائِنَهَ الاْعْینِ وَما
به گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت ) چشمها و آنچه را سینه ها
تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَیبَ ما تَاْتى بِهِ الاْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ یا مَنْ لا یعْلَمُ
پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارها است اى که نداند
کیفَ هُوَ اِلاّ هُوَیا مَنْ لا یعْلَمُ ما هُوَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ یا
چگونگى او را جز خود او اى که نداند چیست او جز او اى که نداند او را جز خود او
مَنْ کبَسَ الاْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ یا مَنْ لَهُ اَکرَمُ
اى که زمین را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترین
الاْسْمآءِ یا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا ینْقَطِعُ اَبَداً یا مُقَیضَ الرَّکبِ
نامها از او است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات
لِیوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیهِ
یوسف در آن جاى بى آب و علف و بیرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى
مَلِکاً یا رادَّهُ عَلى یعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیضَّتْ عَیناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ
اى که او را برگرداندى به یعقوب پس از آنکه دیدگانش از اندوه سفید شده بود و آکنده از غم بود
کظیمٌ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَیوبَ وَمُمْسِک یدَىْ اِبْرهیمَ
اى برطرف کننده سختى و گرفتارى از ایوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهیم
عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکرِیا
از ذبح پسرش پس از سن پیرى و بسرآمدن عمرش اى که دعاى زکریا را به اجابت رساندى
فَوَهَبَ لَهُ یحْیى وَلَمْ یدَعْهُ فَرْداً وَحیداً یا مَنْ اَخْرَجَ یونُسَ مِنْ
و یحیى را به او بخشیدى و او را تنها و بى کس وامگذاردى اى که بیرون آورد یونس را از
بَطْنِ الْحُوتِ یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئی لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ
شکم ماهى اى که شکافت دریا را براى بنى اسرائیل و (از فرعونیان ) نجاتشان داد
فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ یا مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ بَینَ
و فرعون و لشکریانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نوید دهندگانى پیشاپیش
یدَىْ رَحْمَتِهِ یا مَنْ لَمْ یعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ
آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان از خلق خود اى که
اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِیاْکلُونَ
نجات بخشید ساحران (فرعون ) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند
رِزْقَهُ وَیعْبُدُونَ غَیرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَللّهُ یا اَللّهُ
که روزیش را مى خوردند ولى پرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى و ضدیت داشتند و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا
یا بَدىَُّ یا بَدیعُ لا نِدَّلَک یا دآئِماً لا نَفادَ لَک یا حَیاً حینَ لا حَىَّ یا
اى خدا اى آغازنده اى پدیدآورنده اى که همتا ندارى اى جاویدانى که زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود
مُحْیىَ الْمَوْتى یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کلِّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ یا مَنْ قَلَّ لَهُ
اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برایش اندک است
شُکرى فَلَمْ یحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطیئَتى فَلَمْ یفْضَحْنى وَرَانى عَلَى
ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى رسوایم نکند و مرا بر
الْمَعاصى فَلَمْ یشْهَرْنى یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى یا مَنْ رَزَقَنى
نافرمانى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزیم دادى
فى کبَرى یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى یا مَنْ
اى که اندازه مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش را تلافى ممکن نباشد اى که
عارَضَنى بِالْخَیرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ
روبرو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى که
هَدانى لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکرَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ دَعَوْتُهُ
مرا به ایمان هدایت کرد پیش از آنکه بشناسم طریقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش
مَریضاً فَشَفانى وَعُرْیاناً فَکسانى وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ
در حال بیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سیرم کرد و در تشنگى
فَاَرْوانى وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحیداً فَکثَّرَنى وَغائِباً
و او سیرابم کرد و در خوارى و او عزتم بخشید و در نادانى و او معرفتم بخشید و در تنهایى و او فزونى جمعیت به من داد
فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِیاً فَلَمْ یسْلُبْنى
و در دورى از وطن و او بازم گرداند و در ندارى و او دارایم کرد و در کمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود
وَاَمْسَکتُ عَنْ جَمیعِ ذلِک فَابْتَدَاَنى فَلَک الْحَمْدُ وَالشُّکرُ یا مَنْ
و (هنگامى که ) از همه این خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى که
اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ
لغزشم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و عیبم را پوشاند و گناهانم را آمرزید
ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَک
و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهم نعمتها
وَمِنَنَک وَکرائِمَ مِنَحِک لا اُحْصیها یا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ
و عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منت نهادى و این تویى
الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى
که نعمت دادى این تویى که احسان فرمودى این تویى که نیکى کردى این تویى که فزونى
اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ
بخشیدى این تویى که کامل کردى این تویى که روزى دادى این تویى که توفیق دادى این تویى
الَّذى اَعْطَیتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَیتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَیتَ اَنْتَ الَّذى اوَیتَ
که عطا کردى این تویى که بى نیاز کردى این تویى که ثروت بخشیدى این تویى که ماءوى دادى این
اَنْتَ الَّذى کفَیتَ اَنْتَ الَّذى هَدَیتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى
تویى که کفایت کردى این تویى که هدایت کردى این تویى که نگهداشتى این تویى که
سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکنْتَ اَنْتَ
پوشاندى این تویى که آمرزیدى این تویى که نادیده گرفتى این تویى که قدرت و چیرگى دادى این تویى
الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى
که عزت بخشیدى این تویى که کمک کردى این تویى که پشتیبانى کردى این تویى که
اَیدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَیتَ اَنْتَ الَّذى عافَیتَ اَنْتَ
تاءیید کردى این تویى که یارى کردى این تویى که شفا دادى این تویى که عافیت دادى این تویى
الَّذى اَکرَمْتَ تَبارَکتَ وَتَعالَیتَ فَلَک الْحَمْدُ دآئِماً وَلَک الشُّکرُ
که اکرام کردى بزرگى و برترى از تو است و ستایش همیشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاوید
واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنَا یا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنَا الَّذى
از آن تواست و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که
اَسَاْتُ اَنَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنَاالَّذى هَمَمْتُ اَنَاالَّذى جَهِلْتُ اَنَاالَّذى
بد کردم این منم که خطا کردم این منم که (به بدى ) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که
غَفَلْتُ اَنَا الَّذى سَهَوْتُ اَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنَا
غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم
الَّذى وَعَدْتُ وَاَنَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنَاالَّذى نَکثْتُ اَنَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنَا
که (به کاربد) تعمّد کردم این منم که وعده دادم واین منم که خلف وعده کردم این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرارکردم
الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِک عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى یا
این منم که به نعمت تو بر خود و در پیش خود اعتراف دارم و با گناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى
مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ
که زیانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان
عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَک الْحَمْدُ اِلهى وَسَیدى
کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى پس تو را است ستایش اى معبود و آقاى من
اِلهى اَمَرْتَنى فَعَصَیتُک وَنَهَیتَنى فَارْتَکبْتُ نَهْیک فَاَصْبَحْتُ لا ذا
خدایا به من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و اکنون به حالى افتاده ام که
بَرآءَهٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُک یا
نه وسیله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله با تو روبرو شوم
مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیدى اَمْ بِرِجْلى اَلَیسَ
اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم آیا
کلُّها نِعَمَک عِندى وَبِکلِّها عَصَیتُک یا مَوْلاىَ فَلَک الْحُجَّهُ وَالسَّبیلُ
همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه
عَلَىَّ یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْباءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یزجُرُونى وَمِنَ
بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و از
الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یعَیرُونى وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یعاقِبُونى وَلَوِ
فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر
اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى
آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند
وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنَا ذا یا اِلهى بَینَ یدَیک یا سَیدى
و از خود دورم مى کردند و از من مى بریدند و اینک خدایا این منم که در پیشگاهت ایستاده اى آقاى من
خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَرآئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَ
با حال خضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم و نه نیرویى که یارى جویم
وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى
و نه حجت و برهانى که بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگویم که گناه نکرده ام و کجا مى تواند انکار – فرضا که انکار کنم
الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ ینْفَعُنى کیفَ وَاَنّى ذلِک وَجَوارِحى
اى مولاى من – سودم بخشد! چگونه ؟ و کجا؟ با اینکه تمام اعضاى من
کلُّها شاهِدَهٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یقیناً غَیرَ ذى شَک اَنَّک
گواهند بر من به آنچه انجام داده و به یقین مى دانم و هیچگونه شک و تردیدى ندارم که تو از کارهاى بزرگ از من
سآئِلى مِنْ عَظایمِ الاُْمُورِ وَاَنَّک الْحَکمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ
پرسش خواهى کرد و تویى آن داور عادلى که ستم نکند و همان عدالتت
وَعَدْلُک مُهْلِکى وَمِنْ کلِّ عَدْلِک مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلهى
مرا هلاک کند و از تمام عدالت تو مى گریزم اگر عذابم کنى خدایا
فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِک عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِک وَجُودِک
بواسطه گناهان من است پس از آنکه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و
وَکرَمِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الظّالِمینَ لا اِلهَ اِلاّ
بزرگوارى تو است معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از ستمکارانم معبودى جز تو
اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک
نیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نیست منزهى تو
اِنّى کنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ
و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و من از
الْخاَّئِفینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الْوَجِلینَ لا اِلهَ اِلاّ
ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز تو نیست
اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى
منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و
کنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا
من از مشتاقانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تهلیل (لااله الاالله ) گویانم
اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَالسّاَّئِلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک
معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهى تو
اِنّى کنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ
و من از تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تکبیر
الْمُکبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک رَبّى وَرَبُّ اباَّئِىَ الاْوَّلینَ اَللّهُمَّ
(الله اکبر) گویانم معبودى نیست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من خدایا
هذا ثَنائى عَلَیک مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکرِک مُوَحِّداً وَاِقْرارى
این است ستایش من بر تو در مقام تمجیدت و این است اخلاص من بذکر در مقام یکتاپرستیت و اقرار من
بِالائِک مُعَدِّداً وَاِنْ کنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکثْرَتِها وَسُبُوغِها
به نعمتهایت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسیارى آنها و فراوانى
وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ
و آشکارى آنها و پیشى جُستن آنها از زمان پیدایش من که همواره در آن عهد مرا بوسیله آن نعمتها یادآورى مى کردى
خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَکشْفِ
از آن ساعت که مرا آفریدى و خلق کردى از همان ابتداى عمر که از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى
الضُّرِّوَتَسْبیبِ الْیسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفریجِ الْکرْبِ وَالْعافِیهِ فِى
و گرفتاریم برطرف کردى و اسباب آسایش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و
الْبَدَنِ وَالسَّلامَهِ فِى الدّینِ وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِکرِ نِعْمَتِک جَمیعُ
دینم را بسلامت داشتى و اگر یاریم دهند به اندازه اى که نعمتت را ذکر کنم تمام
الْعالَمینَ مِنَ الاْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِک
جهانیان از اولین و آخرین نه من قدرت ذکرش را دارم نه آنها منزهى تو
تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیتَ مِنْ رَبٍّ کریمٍ عَظیمٍ رَحیمٍ لا تُحْصى الاَّؤُک وَلا
و برترى از اینکه پروردگارى هستى کریم و بزرگ و مهربان که مهرورزى هایت به شماره درنیاید
یبْلَغُ ثَنآؤُک وَلا تُکافى نَعْمآؤُک صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
و ستایشت به آخر نرسد و نعمتهایت را تلافى نتوان کرد درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاَتْمِمْ عَلَینا نِعَمَک وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِک سُبْحانَک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ
و کامل گردان بر ما نعمتهایت را و بوسیله اطاعت خویش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نیست خدایا
اِنَّک تُجیبُ الْمُضْطَرَّ وَتَکشِفُ السُّوَّءَوَتُغیثُ الْمَکرُوبَ وَتَشْفِى
تویى که اجابت کنى دعاى درمانده را و برطرف کنى بدى را و فریادرسى کنى از گرفتار و شفا دهى
السَّقیمَ وَتُغْنِى الْفَقیرَ وَتَجْبُرُ الْکسیرَوَتَرْحَمُ الصَّغیرَ وَتُعینُ الْکبیرَ
به بیمار و بى نیاز کنى فقیر را و مرمت کنى شکستگى را و رحم کنى به کودک خردسال و یارى دهى به پیر کهنسال
وَلَیسَ دُونَک ظَهیرٌ وَلا فَوْقَک قَدیرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْکبیرُ یا مُطْلِقَ
و جز تو پشتیبانى نیست و نه فوق (توانایى ) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى
الْمُکبَّلِ الاْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَهَ الْخآئِفِ
رهاکننده اسیر در کند و زنجیر اى روزى دهنده کودک خردسال اى پناه شخص ترسانى
الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریک لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
که پناه جوید اى که شریک و وزیرى براى او نیست درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیتَ وَاَنَلْتَ اَحَداً مِنْ
محمد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را که عطا کردى و دادى به یکى از
عِبادِک مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیهٍ تَصْرِفُه ا وَکرْبَهٍ
بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که مى گردانى و غم و اندوهى که
تَکشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّک
برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که بپوشانى که براستى
لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّک اَقْر

گردآوری توسط بخش خواندنی ها و دیدنی ها سایت آکا
تبلیغات