آکاایران: داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 042
موضوع این داستان درباره «گفتگوی استاد و شاگرد» است؛ همراه با آکا ایران در بخش داستان، داستانک، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان جالب
داستان | داستانکآکا ایران
,داستان،داستانک،داستان کوتاه،داستان های کوتاه،داستان جالب،داستان آموزنده،داستان جذاب،مجله،مجله اینترنتی،آتا،آتا ایران،مجله اینترنتی آتا ایران

آکاایران: داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 042

 داستان و داستان های کوتاه آموزنده در آکا ایران

گفتگوی استاد و شاگرد

 

استاد دانشگاه با این سؤال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:

«آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرده؟»

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:«بله؛ او خلق کرده»

استاد پرسید:«آیا خدا همه چیز را خلق کرده؟»

شاگرد پاسخ داد:«بله!»

استاد گفت:« اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرده! چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق این قانون که کردار ما نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است.» شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد که توانسته ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت:«استاد، می توانم از شما سؤالی بپرسم؟»

استاد پاسخ داد:«البته»

شاگرد ایستاد و پرسید:« استاد، سرما وجود دارد؟»

استاد پاسخ داد: «این چه سؤالی است؟ البته که وجود دارد. آیا تاکنون حسش نکرده ای؟!»

شاگردان به سؤال این مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت:« در واقع آقا، سرما وجود ندارد! مطابق قانون فیزیک، چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی ای را می توان مطالعه و آزمایش کرد، وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد. گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی ئ انرژی را انتقال دهد، یا آن را دارا باشد. صفر مطلق (460F)  نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه، بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر، برای این که نبودن گرما توصیفی داشته باشد، خلق کرد.»

شاگرد ادامه داد:«استاد تاریکی وجود دارد؟»

استاد پاسخ داد: «البته که وجود دارد.»

شاگرد گفت:« دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد! تاریکی در حقیقت فقدان نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی را نمی توان، نمی توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد، اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک مکان چه میزان تاریکی دارد؟ فقط می توانید میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد، به کار می برد.»

بالاخره، مرد جوان از استاد پرسید:«آقا، شیطان وجود دارد؟»

استاد پاسخ داد: «البته همان طور که قبلاً هم گفتم ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیرانسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد این ها نمایانگر هیچ چیز به جز شیطان نیست.»

و آن شاگرد پاسخ داد: «شیطان را به سادگی می توان به نبود خدا دانست! درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.

شیطان، نتیجة آن چیزی است که وقتی بشر، عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند، مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست، خود به خود می اید و تاریکی که در نبود نور می آید.»

نام آن مرد جوان آلبرت انیشتین بود.

 

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده

به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

«حافظ»

 


.

منبع :

گردآوری توسط بخش داستانک،داستان کوتاه جالب سایت آکا
پربازدیدها
برس حرارتی
تبلیغات