آکاایران: نقل است که چون از دنیا برفت، پس بر سنگ وی چونین نگاشتند: در این جا مردی آرمیده که در کشور تنها مجوزی که برایش صادر شد مجوز دفن بود- رحمه ا... علیه!-
ماهنامه خط خطی - مهدی طوسی: آن عاشق گوشت میش، آن خواننده با ریش، آن دوستدار سوار شدن روی الاغ و خز، آن ساکن شهر ساحلی رامسر، آن که حاضر نبود در پای کسی برود خار، آن عاشق نواختن با گیتار، آن گوینده جمله: «من با مخالفان موسیقی، چَپم»، آن خواننده شعر «من مرد تنهای شبم»، آن مخالف افراد لاابالی و مست، آن خارج شده از کشور در سال 1360، آن عاشق افراد بامرام و لوطی و مشت، آن وارد شده به کشور در سال 1388، آن سازنده آهنگ برای فتانه، آن شروع کارش با مرتضی حنانه، آن مخالف دادن سفته و چک، آن متولد 1331، آن منتقد کسی که عاشق پوله، آن بازداشت شده در شهر ماسوله، آن طرفدار تیم مشهور به شیش تایی، آن رفیق اسفندیار رحیم مشایی، آن عاشق رانندگی با ماشین ژاین، شیخ «حبیب محبیان»- رحمه الله علیه-! عاشق سایه درخت بید بود و نام همسر دومش ناهید بود و با این همه اسم پسرش محمد بود- الهی فداش!- و هم اوست که محبوب دل بود و سرفه اش مشکوک به سل بود و در ترانه به غایت زبل بود- الهی فدای گیتارش!
طنز؛ تذکره شیخ «حبیب محبیان»- رحمه ا... علیه-!

آکاایران: طنز؛ تذکره شیخ «حبیب محبیان»



روزی در جمع مریدان مریدی وی را بگفتی: یا حبیب! پس از چه روی به ایران بیامدی؟ پس شیخ دمی به تو بدادی و بازدمی به بیرون و آهی بکشیدی و بگفتی: مرا در بلاد لوس آنجلس شرکتی بس عظیم بودی. مدیری بودمی که همه مرا آری می گفتندی. پس چون دلم برای نه شنیدن تنگ همی بگشتی پس به ایران بیامدمی و در اتاق های تنگ و تاریک و البته باریک وزارت کبیره ارشاد برفتمی از برای گرفتن مجوز و از همه نه همی بشنیدمی!
شبی مدیر هنری ارشاد، به خواب حبیب- الهی فدای صداش!- بیامدی. پس حبیب بر سبیل تعجب وی را بپرسید: یا شیخ! پس چرا چون منی را مجوز همی ندهی؟ مدیر هنری بگفتی: یا شیخ! خدمت به مردم مهم باشدی یا صدور مجوز برای چون تویی؟! شیخ به افق خیره همی بگشتی و بگفتی: خدمت به مردم!
مدیر هنری بگفتی: آی بارک ا...! اگر من تو را مجوز همی بدهم پس از مدیریت هنری برداشته همی خواهم شد و فرصت خدمت به خلق از چون منی سلب همی بخواهدشد!
روزی در جمع مریدان، شیخ حبیب! بگفتی: پس در مراجعات متعدد به دفتر معاون هنری از برای ابتیاع مجوز، رییس دفتر را سلام همی بکردمی و پاسخ همی نشنیدمی! پس بگفتمی: یا برادر! پس جواب سلام ما را بده! وی بگفتی: پس خودت در ترانه ات بگفتی «سلام همسایه را جواب بده» تو را همسایه چون منی نباشی که سلامت را پاسخ همی دهمی!
شیخ حبیب را بگفتند: پس نظرت را درباره شیخ «محمود احمدی نژاد» و وزیر دست راستش شیخ اسفندیار همی بگو؟ پس شیخ بر سبیل استعاره بگفتی: من مرد تنهای شبم مهر خاموشی بر لبم!
نقل است که چون از دنیا برفت، پس بر سنگ وی چونین نگاشتند: در این جا مردی آرمیده که در کشور تنها مجوزی که برایش صادر شد مجوز دفن بود- رحمه ا... علیه!-

منبع :

گردآوری توسط بخش جوک ،طنز، لطیفه خنده دار سایت آکا
تبلیغات