آکاایران: ویژه نامه همشهری جوان - محمد تقی حاجی موسی: بعضی سریال ها هستند هیچ وقت قدیمی نمی شوند و روح جاری در آنها باعث می شود تا سال ها زنده و با طراوت باشند و چندین و چند نسل را با خود همراه کنند. یکی از این سریال ها، می تو کومان است که الان نزدیک به 37 سال است. از شبکه های تلویزیون پخش می شود و کلی هوادار دارد.

حالا هم شبکه خبر در اقدامی تحسین برانگیز این سریال را در ساعت 15:30 هر روز پخش می کند و همین بهانه ای شد تا برویم و با کارگردان این سریال آقای جونیچیرو کوئیزو می گفتگویی انجام دهیم. ایشان نیز با روی باز پذیرفتند و تازه آخرش تسوکه و داداش کایکو را هم به ما دادند و با آنها نیز گپ کوتاهی زدیم و حاصل این چیزی شد که می بینید.

آقای کوئیزومی، چی شد که به فکر ساخت این سریال افتادید؟

- خب من وقتی خودم بچه بودم همیشه سریال کیمیا را تماشا می کردم و حسرت می خوردم که چرا ما چنین سریال های قهرمان پروری نداریم و ته قهرمان مان لیوبی، شانگفی و کوان یو هستند که همه اش دنبال قدرت طلبی اند و در مورد زنان هم ما فقط اوشین را داشتیم که البته نسخه مناسب برای خانواده های ایرانی نبود و در کل حسرت می خوردم. پس رفتم دنبال یک داستانی که هم قهرمان پرور باشد و هم سالم برای همه اقشار و به می تی کومان رسیدم.

انتخاب بازیگران چطور انجام شد؟ مثل نقش خود می تی کومان، ایشان الان در قید حیات هستند؟

- آه نه متاسفانه. ایشان 17 سالی می شود که فوت کرده اند. ما اول می خواستیم به جای ایشان از جمشید مشایخی استفاده کنیم که همزمان شد با هزاردستان و نشد. بعد به فکر جعفر بزرگی افتادیم که چون خوب نمی توانست لهجه ژاپنی را ادا کند، بی خیالش شدیم و به سراغ بازیگران وطنی رفتیم و آقای شینجی تاکاتا را برای این نقش انتخاب کردیم که پدر همین هیده توشی ناکاتای خودمان بودند.

می تی کومان: کاش کیمیا مال ما بود!

آکاایران: می تی کومان: کاش کیمیا مال ما بود!



تسوکه و کیاکوچی؟

- تسوکه که نقشش را یونوساتو بازی می کرد آن موقع بازیگر تئاتر بود و من هم یک بار رفته بودم تئاتر پارک شهر توکیو و آنجا انتخابش کردم. کایکو اما معرکه گیر بود و اسم اصلی اش هم همین است. توی اوکیناوا زنجیر پاره می کرد. یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت برای بازی خوب است و من هم قبول کردم و دیدید که جواب هم داد.

خیلی ها درباره سگارو می پرسند. الان کجاست؟

- سگارو را از بین 753 دانش آموز انتخاب کردم. می رفتیم در مدارس می چرخیدیم و کلی وقت گذاشتیم تا اینکه گفتم همین است. خیلی پسر خوبی بود اما متاسفانه آن حمایتی که باید صورت نگرفت و الان تو ناگازاکی سر چهار راه یادمان بمب هسته ای کلوچه برنجی می فروشد و همین جا از مسئولان می خواهم که فکری برایش بکنند.

خب بگذارید برویم سراغ داستان این سریال یک نقدی که خیلی آن را عنوان کرده اند درباره دستمال قدرت کایکو است که همیشه زیر بغل می تی کومان فود. فکر نمی کنید این از لحاظ بهداشتی ایراد داشته باشد؟

- خب می دانید مشکل ما چی بود؟ اینکه لباس ژاپنی جیب ندارد. خب می تی باید چه کار می کرد؟ البته ما همیشه به او تذکر می دادیم که مواظب باشد زیاد عرق نکند.

اما خیلی از صحنه ها در تابستان بود و خب هوا هم گرم و ...

- بله، اما کاری نمی شد کرد. البته کایکو خیلی در برند این موارد نبود و حتی یک بار هم نشد اعتراضی بکند. کلا کف خیابان بزرگ شده بود و عادت داشت.

این مسئله درباره نشان مخصوص حاکم بزرگ هم بود چون تسوکه هم آن را می گذاشت زیر بغلش و چند بار سگارو آن را دست گرفت که قطعا باعث بیماری برای کودکان خواهد شد. اصلا چه جوری بود که نمی افتاد؟

- این را دیگر باید از خود یونوسائو بپرسید. (می خندد)

خیلی ها معتقدند خواهر کوتو، واقعا خواهر هیچ کس نبود و در داستان اصلی او و تسوکه با هم ازدواج می کنند.

- البته داستان اصلی خیلی اتفاقات دیگر هم داشت که مناسب خانواده نبود. این خواهر کوتو را هم من الان از زبان شما می شنوم. در زبان اصلی فیلم، فقط کوتو آمده و خبری از خواهر نیست.

سوال آخر درباره زمبه است. الان کجاست؟

- حیوان بیچاره. خیلی توی فیلم زحمت کشید. یک رابطه احساسی خاصی هم با من برقرار گرده بود و خیلی از قصه ها را برای او می نوشتم اما شنیدم چند روز بعد از پایان سریال، رفته زیر... (گریه می کند) ببخشید من نمی توانم ادامه بدهم. (گریه می کند)

کایکو از تغییر زندگی اش بعد از این سریال می گوید

مرا فراموش کردند

فکرش را هم نمی کردیم کایکوی دوست داشتنی بما به چنین حال و روزی افتاده باشد. او بعد از این سریال دچار مشکلاتی شده و حالا کنج خانه اش در شرایطی که معتاد به کراک شده در تنهایی روزگار می گذراند.

آقای کیاکو چرا این اوضاع برای تان پیش آمد؟

- آن موقع من یک جوان بیست و نه ساله بودم و مدام ورزش می کردم. وقتی آمدم سر این سریال، انگار که تراکتور استخدام کرده اند. هر قسمت چهارتا گاو و خرس بلند می کردم و کنده درخت از جا می کندم. همین باعث شد در قسمت های آخر دیسکم بزند بیرون و دو سه ماه بعدش مجبور شدم کمرم را عمل کنم که هیچ وقت مثل اولش نشد و افتادم گوشه خانه. درد باعث می شد تا بروم سراغ یک چیزی که آرامم کند و حالا این جوری شده ام که می بینید.

یعنی در این مدت هیچ کدام از مسئولان پیگیر حال شما نشدند؟

- نه بابا، مسئولان فقط سر صحنه می آمدند و از من می خواستند یک اسب را بلند کنم و با من عکس بیندازند. بعدش که سریال تمام شد، حتی زنگ هم نزدند.

بیمه بازنشستگی چی؟

- فکر کردید اینجا مثل آنجاست که همه چیز حساب و کتاب داشته باشد؟ اینجا ژاپن است، کشوری که همه چیز آن درب و داغان است و الان آرزو می کنم که کاش من هم در رسانه شما حضور داشتم و در سریال معمای شاه نقش امیر مسعود را بازی می کردم.

سوال آخر. آن دستمال قدرت واقعیت داشت؟

- نه بابا. الکی به من جو می دادند که کارهای خفن بکنم. من هم جوگیر می شدم و این بلا رم آمد. الان تمام استخوان های بدنم تبریک تبریک صدا می کنند و دکترها گفته اند مفاصلم کلا از بین رفته است.

یوتو ساتو از سختی های نقش تسوکه می گوید

اسیر شایعات شدم

گفتگوی ما با آقای ساتو به صورت تلفنی و بعد از اجرای تئاتر او انجام شد. در شرایطی که صدایش خسته بود و دیگر آن شور جوانی را نداشت.

فکر می کنید چرا نقش تسوکه را به شما پیشنهاد دادند؟

- خب آن موقع من بدن آماده ای داشتم و خیلی جوان تر از الان بودم. بعد بازیگران دیگر هم اغلب دوست داشتند توی فیلم های شیک بازی کنند و حاضر نبودند بروند در کوه و دشت و با کافوها مبارزه کنند. من اما رفتم و نتیجه اش را هم گرفتم.

آن موقع شایعاتی حول شما و خواهر کوتو پیش آمده بود.

- بله. شایعه همیشه است. حتی شایعه شده بود که سگارو پسر من است ولی من آن موقع هنوز ازدواج هم نکرده بودم.

اختلافات شما و کیاکو چی؟ می گویند او از اینکه یک آدم بی مغز معرفی شده بود و شما مغز متفکر تیم، ناراحت بود.

- خب کایکو که واقعا مغز نداشت. (می خندد) ولی خب اگر بخواهم جدی بگویم، این نقش بود. ما همه بازیگریم. روزها که از خواب بیدار می شویم، نقاب به صورت می زنیم. یکی می شود تسوکه، یکی هم کایکو. این طبیعت شغل ماست و نباید از آن ناراحت شویم.

پس اختلافاتی بوده است.

- الان دوست ندارم درباره آن روزها حرف بزنم. بهتر است با خاطرات خوبش زندگی کنیم.

آن ضربه صلیبی از کجا آمد؟ روی بدن دشمنانت بعلاوه می زدی؟

- یکی از دوستانم در کشتارگاه کار می کرد. می گفت گاوها را این طوری می کشد و خیلی قشنگ است. من هم استفاده کردم و مورد علاقه بینندگان قرار گرفت و به نامم ثبت شد. ضربه آخر تسوکه.



منبع :

گردآوری توسط بخش جوک ،طنز، لطیفه خنده دار سایت آکا
تبلیغات